آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - گفتگو با استاد عبدالحسين حائرى

گفتگو با استاد عبدالحسين حائرى‌



استاد عبدالحسين حائرى در خاندان علم و اجتهاد پرورش يافت و در پى تحصيل در حوزه علميه، پژوهش در فرهنگ گرانسنگ اسلامى دست يازيد. وى ساليان بسيارى است كه قرين كتاب و محققان است و خود محققى است پر تجربه و كارآمد كه نكته‌هايى آموختنى در توشه دارد. استاد حائرى در اين گفتگو به چگونگى فهرست نگارى، ضرورت احياء متون، روشهاى صحيح تحقيق، لزوم فضاى سالم براى سامان دادن به پژوهشهاى علمى و مسائلى ديگر از اين دست، اشاره داشته است. اميد است خوانندگان را سودمند باشد. آينه پژوهش: استاد! علاقه‌منديم كه پيشداشتى از تحصيلات و تأليفات حضرتعالى داشته باشيم.
استاد: من از كوچكى مشغول تحصيل عربى شدم و نزد پدرم اوائل مقدّمات را تحصل كردم. به خاطر كمى سن اجازه نداشتم به حوزه علميه بروم و چند گاهى افرادى معيّن شده بودند كه در منزل برايم درس مى‌دادند. در خدمت حاج قاسم نحوى كه معلّم سيوطى، مغنى و مطول بود، كتاب‌هاى ياد شده را آموختم. در محضر مرحوم حاج ميرزا محمّد على اديب تهرانى، كه مرد فاضلى و از علماى تهران بود و در حوزه قم مرتباً مطول تدريس مى‌كرد نيز مقدارى از آن كتاب را آموختم. استاد خصوصى يك مقدار مشكل بود. مرحوم حاج آقا مرتضى (دائى من) به خاطر علاقه‌اى كه به من داشت و نگرانى پدرم را از بابت اختلال در تحصيلم مى‌دانست، تعهد كرد كه به من درس بگويد و به عنوان شوخى گفت: «به شرطى كه درس خارج را پيش خودم بخوانى». مقدّمات، حاشيه ملاعبداللَّه و مقدارى از شرح لمعه را پيش ايشان خواندم، معالم و فصول را نيز خدمت همو آموختم. آقاى ميرزا على آقا مشكينى هم با من درس معالم مى‌آمد؛ يادم نيست فصول را هم شركت كرد يا نه.
*٦٦* در فلسفه شرح هدايه را در نزد مرحوم ميرزا على حكيمى كه از فضلاى قم و خواهر زاده استاد بزرگ ميرزا على اكبر حكمى يزدى بود فرا گرفتم و اسفار را با يكى از فضلاى حوزه مباحثه كرديم و ديگر فلسفه نخواندم و يك مقدارى مطالعه كردم. وقتى بزرگتر شدم و به درس خارج مرحوم آيةاللَّه سيّد محمّدتقى خوانسارى و بروجردى رفتم، فكر كردم موقع اين رسيده كه كار تحقيق را خدمت آقاى حائرى داشته باشم. آن وقت در يكى از حجره‌هاى مدرسه فيضيّه كه مرحوم حائرى رفت و آمد داشت، خارج مكاسب را با ايشان شروع كرديم. در آغاز من تنها بودم و سپس آقاى موسى زنجانى و بعد عدّه‌اى ديگر آمدند كه ديگر من در اواخر نرفتم. به هر حال آقاى حائرى مردى محقق و موشكاف بود. هفت - هشت سال به درس خارج اساتيد بزرگ حوزه رفتم و بعد به دلايل خاصّى تصميم گرفتم به تهران بيايم. يك - دو سال بعد به كتابخانه مجلس دعوت شدم. در اين وقت چند سال بعد از ماجراى نفيسى در كتابخانه بود. از من دعوت كردند كه كارشناسى كتابهاى خطى را به عهده بگيرم و تا چند سال پيشتر كه مسؤول ادارى اينجا شدم، تنها به همان كارشناسى كُتب خطى مشغول بودم و اكنون نيز اشتغال دارم. در مدّتى كه در تهران بودم، طبعاً مطالعات مختلف كردم: در ادبيات فارسى، تاريخ و غير آن. چند سالى در لغت نامه دهخدا با مرحوم دهخدا، و از سال ١٣٣٤ با مرحوم دكتر معين همكارى كردم. مقالاتى در مجلّه وحيد و مجلاّت ديگر نوشتم. تبصره علامه را با توضيحاتى مختصر و حواشى آيت اللَّه بروجردى كه به خط طاهر خوشنويس نوشته شده بود، چاپ كردم. الآن آن‌چاپ تبصره در بازار موجود نيست و خودم هم ندارم. يك كتابى به نام تبصرةالعوام علم الهدى رازى كه به فارسى و در علم كلام است چاپ كرده‌ام. كار مهمّى نشده و بيشتر اشتغالم به كتابشناسى بوده است.
آينه پژوهش: حضرتعالى، هم خدمت آقاى بروجردى بوديد و هم خدمت آقاى خوانسارى، مرحوم حجّت و مرحوم صدر؛ خواستيم مقايسه‌اى داشته باشيم ميان اين آقايان.
استاد: تا حدودى چيزهايى يادم است. تدريس مرحوم آقاى بروجردى ممتاز و فوق العاده بود؛ چيزهايى تازه وارد حوزه كرد و مطالب جديدى ياد طلبه‌ها داد. شيوه ايشان اين بود كه به احاديث بيشتر مراجعه مى‌كردند و كتب قدما را مورد توجّه قرار مى‌دادند. اينها غير از عقايد علمى جديدى بود كه داشتند. سخنى كه در اجماع داشت كلام جالبى بود. اجمال دخولى را از معنايى كه سابق داشت به گونه ديگر تفسير كرد. ايشان مى‌فرمود كه فقهاى گذشته، جز از قول امام ممكن نبود كه فتواى بدهند. و حتّى شيخ الطائفه هر جا قرينه‌اى بر دخالت نظر در فتوا نياورد، اين فتوا بدون شك متكى بر قول امام معصوم است. بنابراين وقتى مجتهدى در عصرهاى بعد مى‌بيند كه كليّه فقهاى شيعه از عصر او تا به عصر امام معصوم(ع) اتّفاق بر فتوايى دارند، اطمينان حاصل مى‌كند كه اين فتوا، قول امام معصوم است. پس اجماع به اين معنى است؛ نه به معناى آنكه يك نفر ناشناس ميان فقها باشد كه احتمال بدهيم كه امام معصوم است.
ايشان مى‌فرمود كه هرگاه به مطالعه درباره مسأله‌اى مى‌پردازم، خود را همچون يكى از فقهاى گذشته، مقيّد به بررسى كتابهاى آن عصر مى‌كنم و كتاب‌هاى آن دوره را مى‌نگرم. ايشان نظريّات و روش‌هاى علمى جديد داشت و روش بحثش اين بود كه احاديث شيعه و سنى را به طور مبسوط بررسى مى‌كرد و با شيوه كار صاحب وسائل كه احاديث را تقطيع كرده است، بسيار مخالف بود. در چند جلسه درس راجع به تقطيع احاديث و ضررى كه به صحّت استنباط مى‌زند بحث كرد. و يادم است كه مى‌فرمود تقطيع احادث، موجب فوت قرائن مى‌شود و احاديث بايد كاملاً ديده شود. به احاديث و فتاوى و كتابهاى فقهى عامّه از نظر فهم قرائن حالى و زمانى اهميّت مى‌داد و مى‌گفت: در خيلى از مباحث وقتى فتاواى اهل سنّت ديده شود، مسائل آن زمان به دست مى‌آيد و انسان مى‌فهمد كه سؤال حقيقى چه بوده و نيّت اصلى امام از كلامى كه گفته است چيست. در غير اين صورت، يك كلام مجردمقصود را نمى‌فهماند؛ مقصود اصلى با قرائن حالى و مقامى كه بوده فهميده مى‌شود. البته بعضى معتقد بودندكه وقتى پاى مسائل فلسفى پيش مى‌آمد، قدرت درخشانى از خود نشان نمى‌داد. مثلاً راجع به ترتّب كه يك مقدار حرفها فلسفى مى‌شود، آن استحكام لازم را نداشت. از بحثها و شيوه‌هاى جديدى كه ايشان وارد اصول كرد، ارتباط بحث طلب و اراده با بحث كلام نفسى است. راجع به طلب و اراده كه بحث كرد (و *٦٧* بعد ديدم آقاى منتظرى در كتاب تقريرات آورده است)، مطلب ديگرى را بحث كرد و گفت ريشه، راجع به طلب و اراده اين است كه آيا صفتى غير از اراده هست كه قائم به نفس باشد و اسمش طلب باشد يا نه. اين بحث براى حوزه خيلى تازگى داشت و براى اوّلين بار در حوزه اين بحث وارد شد. خلاصه آقاى بروجردى درباره ريشه مسائل اصولى و فقهى به طور مفصّل بحث مى‌كرد. مراجعه به كتب مبسوط فقهى و اصولى، مراجعه به احوال قدما، احوال عامّه و احاديث عامّه را تشويق مى‌كرد.
استاد بزرگ ديگر مرحوم آيةاللَّه آقاى حجّت از جهت بررسى كتب حديث و فقه و جستجوى نسخ اصلى و مصحّح، همين شيوه را داشت. ولى در تدريس آن بسط را نداشت. از طرف ديگر بحث را منظم و دسته بندى شده ارائه مى‌داد. از معايب درس آقاى بروجردى شلوغ بودن بحثش بود كه بايد هر شاگرد خودش درسها را مرتّب مى‌كرد. ولى آقاى حجّت منظّم درس مى‌داد و بسيارى از نكات ريز را از احاديث استخراج مى‌كرد كه از اختصاصات وى بود. مرحوم آيةاللَّه آقاى سيّد محمّد تقى خوانسارى - رحمةاللَّه - هنگامى كه به محضر او رسيديم، دوران شادابى درسش گذشته بود؛ لااقل اصولش اين گونه بود. فقط بايد كسى مى‌بود كه با وى بحث مى‌كرد. فقط براى بحث كردن خوب بود و اگر كسى مى‌بود كه از وى سؤال مى‌كرد و سؤالاتش ادامه مى‌يافت، او براى جواب دادن آماده بود. من يادم هست راجع به مقدّمه موصله در حدود دو ماه معطّل شد. من گاهى پس از درس تا درِ خانه‌اش مى‌رفتم و با او حرف مى‌زدم. من آن وقت آغاز حركت و رشد فكريم بود و نمى‌توانستم دنباله بحث را رها كنم. آن درس بسيار مفيد بود، چون عده كمى مى‌آمدند. از ملتزمين آن درس آقاى شيخ محمّد على اراكى بود كه خودش با همه مقام و سابقه علمى، تدريس نداشت و به ايشان ارادت داشت و قوم و خويش هم بودند و هميشه با هم راه مى‌رفتند و آقاى اراكى يك كمى عقبتر از ايشان راه مى‌رفت و دائماً به نماز ايشان مى‌آمد. يك خاطره‌اى از درس مرحوم آقاى خوانسارى به ياد دارم كه برايم جالب است: در درسِ ايشان عده‌اى شركت مى‌كردند؛ آقاى حاج آقاى على صافى بود، و آقا شيخ محمّد حسن هرسينى كرمانشاهى بود و ديگران. آقاى خوانسارى مطابق معمول اوّل متن كفايه را نقل كردند و فرمودند مرحوم مشكينى اشكالى به كلام آخوند وارد كرده‌اند. من قبلاً متن و اشكال محشى را ديده بودم و به نظر اشكال وارد نبود. بحث تداخل اسباب بود. ايشان گفتند: به نظر شما حرف مرحوم مشكينى چطور است و عيبش كجاست؟ من گفتم ايرادش اين است و جوابش هم اين است. چون من كوچك بودم، همين كه شروع به حرف زدن كردم، يكى از بزرگان اصحاب درس به خنده افتاد. آقاى خوانسارى به شدّت آن آقا را ملامت كرد و فردا صبح زود يك جايزه به وسيله مرحوم آقا شيخ على اصغر قزوينى كه از مقدّسين حوزه و مقسّم ايشان بود، براى من فرستاد. اين خاطره را من از آن زمان دارم.
امّا مرحوم آيةاللَّه آقاى صدر، مرد بزرگى بود و فقيه بود و داراى اخلاق الهى و اسوه. ساليان زيادى حوزه درس بزرگ داشت، امّا اين اواخر شاگردان زيادى نداشت. سالها شهريه عمومى و اداره مدرسه فيضيّه و تعميرات آن را بر عهده داشت و مرجع حلّ مشكلات و اجتماعى حوزه به شمار مى‌رفت؛ ولى وقتى كه آقاى بروجردى آمدند، تقسيم را ترك كردند. از نزديكان ايشان آقاى صدوقى بود. اين اواخر در منزلشان درس مى‌گفتند و نسبتاً عدّه حاضران درس زياد شده بود، آقاى مطهرى، آقاى ملك افضلى و آقاى شيخ محمّد حسين دزفولى مى‌آمدند. همچنين آقاى صدوقى و آقاى رضا صدر كه اكنون از مدرسان بزرگ حوزه‌اند. به هر حال اين آقايان هر كدام براى خودشان شيوه مخصوصى داشتند؛ ولى آقاى بروجردى يك مجدّد بود. امام خمينى (كه در آن وقت با عنوان حاج آقا روح اللَّه شناخته مى‌شدند و از افاضل مدرسين و ممتاز بودند)، يك بار گفتند: صدها سال است كه حوزه‌هاى علمى نظير آقاى بروجردى را نديده است.
يكى از وقايعى كه آن زمان اتّفاق افتاد، مسأله نماز جمعه بود. آقاى بروجردى مبحث نماز جمعه را شروع كردند؛ البتّه من تمام بحث را نتوانستم شركت كنم؛ ولى خيلى از آن را شركت كردم. در نماز جمعه نظرش به اشتراط مشروعيّت نماز جمعه به حضور امام معصوم (ع) منتهى شد و به عدم مشروعيّت آن در غير زمان حضور امام. ايشان مى‌گفت: شيعه در اصل نماز جمعه نداشت و خيلى از كلمات علما را آورد كه شيعه دأب نماز جمعه نداشت. نماز جمعه از اينجا باب شد كه در آغاز دوران صفويه كه حكومت به دست شيعه افتاد و ديدند كه جاى *٦٨* نماز جمعه خالى است و آن عظمت و كبكبه و اجتماع عظيمى كه در روزهاى جمعه در موقع حاكميّت اهل تسنن وجود داشت، از بين رفته است؛ احساس خلأ شد و از اين رو به اين فكر افتادند كه نماز جمعه را باب كنند. از آن موقع دويست رساله در وجوب عينى نماز جمعه تأليف شد؛ اين بيانات آقاى بروجردى بود. من خودم پنج يا شش رساله را در همين كتابخانه در وجوب، حرمت، يا وجوب تخييرى نماز جمعه به فارسى و عربى ديده‌ام. ولى ايشان مى‌فرمودند دويست رساله نوشته شده است. پيش از آمدن و تدريس آقاى بروجردى، آقاى سيّد محمّدتقى خوانسارى درسش به بحث نماز جمعه رسيد و نظرش منتهى به وجود عينى نمام جمعه در تماز اعصار (در صورت قدرت اقامه) شد و با كمال شجاعت رفت و نماز جمعه را اقامه كرد. محل نماز جمعه در مسجد امام بود و يادم هست كه از ملتزمين دائمى نماز، آقاى خمينى بود. عدّه ديگرى هم بودند كه از ملتزمين دائم بودند. از آقاى حائرى شنيدم كه ايشان فرمودند: من و آقاى خمينى خدمت آقاى بروجردى رفتيم و مشكل را با ايشان مطرح كرديم كه نماز جمعه به وسيله شخصى مثل آقاى خوانسارى شروع شده و عدّه‌اى از آقايان هم حاضر مى‌شوند. پس اگر مطابق با نظر خود در درس فتوا بدهيد كه، عوارض نامطلوب خواهد داشت و شايد تفسيق آنان تلقّى شود و خيلى ناجور است. سرانجام ايشان را راضى كرديم كه فتوا به احتياط وجوبى نماز ظهر براى كسى كه نماز جمعه را خوانده است بدهد؛ به همين شكلى كه در رساله شان است.
در مورد آقاى خوانسارى علاقه‌مندم نماز استسقاى ايشان را هم نقل كنم؛ چون من خودم در آن نماز حضور داشتم و بسيار مهمّ است و من فكر مى‌كنم اگر شجاعت و ايمان آقاى خوانسارى نبود، امكان نداشت چنين كارى انجام بگيرد. چون در آن موقع آتش جنگ جهانى دوّم فروزان بود. قشون خارجى؛ انگليسى، هندى، مصرى در قم حضور داشت و همه جور آدم بودند. در خدمت ايشان رفتيم به خاكفرج، شايد بيش از ده هزار جمعيّت بوديم. ارتش انگليس وحشت كرد؛ گويا با مأمورين دولتى تماس گرفتند و به آنها حالى كردند كه يك مسأله مذهبى است. آنها هم آمدند و ايستادند براى تماشا. آقاى خوانسارى بالاى منبر رفت و عبايش را وارونه انداخت و خطبه خواند؛ خيلى جالب بود. آن روز آفتاب خيلى شديد بود و از باران خبرى نشد؛ آن زمان، هر روز دو - سه نفرى در قم بر سر آب نزاع مى‌كردند و گاه افرادى كشته مى‌شدند. غالباً بر سر تقسيم آب دعوا مى‌شد. آقاى خوانسارى فرداى آن روز بر طبق دستور و آداب نماز استسقاء با يك عده خاصّ از جانب ديگر شهر رفتند؛ آقاى حاج شيخ محمّد حسن هرسينى را - كه از مقدسين قم و جزء نزديكان آقاى خوانسارى بود - با خود بردند؛ باز هم از باران خبرى نشد. روز سوّم آقاى خوانسارى كه روزه گرفته بود و به نزديكان اصحاب خود هم گفته بود كه روزه بگيرند؛ طبق سنّت به يك طرف ديگر رفتند. وقتى برگشتند، باران سه - چهار ساعت آمد. همه مات ماندند. اين جلوه‌اى از ايمان بود و مى‌توان چنين تعبير كرد كه آقاى خوانسارى قسمتى از پاداش ايمانش را در دنيا گرفتند. آينه پژوهش: از اين فهرستهايى كه در اينجا وجود دارد، چه مقدار آن به قلم حضرتعالى است و چه اندازه به صورت خطى و چاپ نشده است؟
استاد: قبل از اشتغال من، دو جلد چاپ شده بود (جلد سوّم و چهارم). جلد اوّل از فهرست كتابخانه مجلس، يك دفترچه مانندى بود كه كلّ كتب موجود كتابخانه را تا سال ١٣٠٥ در آن آورده‌اند. حدود سه هزار جلد كتاب خطى و چاپى بود و خيلى به اختصار و اجمال آورده‌اند و فاقد بسيارى از مشخصات است. بعد از ١٣١٢، براى اوّلين بار يك فهرست مخصوص كتب خطى چاپ كرده‌اند. در اين قهرست: كلّ كُتب خطى مجلس را تا آن وقت كه حدود هشتصد جلد بود، آورده‌اند. در اين فهرست، دويست كتاب خطى كه در دفترچه اوّل بود، نيز هست؛ كه كتابهاى كتابخانه مرحوم جلوه بوده كه براى كتابخانه خريدارى شده است. اين جلد دوّم، اولين فهرست خطى كتابخانه حساب مى‌شد. قرار شد من جلد سوّم يا چهارم به بعد را بنويسم. جلد ششم از كتابهايى بود كه سعيد نفيسى فهرست نوشته بود. من كه آمدم مواجه شدم با فهرست سعيد نفيسى؛ مطالعه كردم، ديدم مقدارى از آن مربوط به مجموعه‌هاست. مجموعه‌هايى با رساله‌هاى مختلف، شامل يادداشتهاى مهم و متفرقات نفيسى به نثر و نظم است. سعيد نفيسى اينها را با كمال بى دقّتى و نادرستى فهرست كرده بود؛ به گونه‌اى كه به هيچ وجه معرّف واقعيّت نبود. من به مسؤولان *٦٩* مجلس گفتم كه آن كتابها تمامش بايد از نو فهرست شود. در بين اينها ٣١٧ كتاب بود. جلد ششم مخصوص اين كتابهاست كه آنها هم خالى از اشتباه نبود. كه قرار شد من پاورقى بزنم و چون آقاى نفيسى زنده بود و براى اينكه مشكلى پيش نيايد، من از ذكر نام خود روى جلد خوددارى و آن را چاپ كردم. البتّه آقاى نفيسى تشكّر كرد كه در مقدّمه فهرست به قلم رئيس كتابخانه منعكس است.
جلد هفتم مخصوص كتابهاى اهدايى مرحوم امام جمعه خويى است. نهم در دو جلد و دهم كه چهار جلد است و نيز از هفدهم به بعد تا جلد بيست و دو كه الآن زير چاپ است، تأليف من است. جلد يازدهم تا شانزدهم، تأليف آقايان افشار، دانش پژوه و منزوى است كه از دانشگاه دعوت شده بودند. جلد بيست و دوّم هم كه الآن زير چاپ است؛ به جز حدود سيصد جلد كه باقى مانده، كليّه كتابهاى كتابخانه كه شانزده هزار جلد است، فهرست شده است. امّا هنوز چاپ نشده و آنچه چاپ شده، حدود هفت هزار جلد است. آينه پژوهش: روش شما در فهرست نگارى چگونه است؟
استاد: روش من چيزى بود كه اندك اندك تكميل شد؛ از اوّل كه مشغول شدم، يك مطلب هميشه مورد توجّهم بود و آن شناخت كتاب و مؤلف آن بود. گاهى راجع به يك كتاب، دو يا سه ماه معطّل مى‌شدم؛ يعنى مجموعه‌اى كه هفتاد يا هشتاد رساله دارد، گاهى يك سال در دستم بود. اوّل با كتابخانه قرارداد بستيم به تعداد كُتبى كه فهرست مى‌كنم، حق الزحمه بگيرم. هر كتابى پنج تومان كه نصف آن را قبل و نصف ديگرش را بعد از چاپ بپردازند. از آن رو من نمى‌توانستم در اين كار عجله كنم كه شناخت كتاب در نزد من مهم بود.
كم كم چشمم در كار كتابشناسى باز شد و فهرستها را ديدم، بيشتر متوجّه شدم كه نكته مهم در كار فهرست، همان نكته‌اى است كه درست به آن توجّه نمى‌شود و وقتى براى آن صرف نمى‌گردد؛ در حالى كه مسأله مهم فهرست نويسى همين نكته است. خيلى از آثار اسلاميمان ممكن است موجود باشد، ولى ما اطلاع نداريم. در فهرستها و شرح حالها بر مى‌خوريم كه فلان شخص - مثلاً ابن عميد، كاتب معروف كه الآن شهرتش به منشآتى است كه دارد؛ بگذريم از اين كه همان مجموعه منشآت منسوب به او كه باقى مانده؛ مشكوك است كه از اوست يا نه - داراى مجموعه‌اى از رياضيّات بود. در مقدّمه كتاب كواكب عبدالرحمان صوفى نوشته شده است كه من در رى، رصد خانه ابن عميد را ديدم. اين شخص، آن قدر در علم رياضى و ستاره‌شناسى پيشرفت كرده كه رصدخانه داشته است. الآن هيچ كتابى از او در دست نيست (البتّه در ذريعه مجموعه رياضيات از او ياد شده كه در تركيه است). چنان كه كتاب‌هاى زيادى مى‌شناسيم كه صاحبان آن شناخته نشده است. بر اين اساس من هميشه فكر مى‌كردم و هنوز هم فكر مى‌كنم كه وظيفه بزرگ براى مسلمانان، خاصّه ايرانيان مسلمان، شناسايى اين آثار است. اينها افتخاراتى است مربوط به مسلمانان، اين همه آثار خطى در هيچ مذهب، قوم و قبيله‌اى ديده نشده و بسيارى از اينها همين طور ناشناخته مانده است؛ يعنى از يك سو بسيارى را مى‌دانيم كه كتابهايى داشتند، ولى كتابهاى آنان را نمى‌شناسيم؛ و از سوى ديگر كتابهاى بسيارى را مى‌شناسيم كه صاحبانش معلوم نيست. بايد دست كم اينها معلوم شود كه نوشته كيست. متأسفانه بر اثر سهل انگاريهايى كه بود، شناسايى نشده است؛ معمولاً اندكى كه نگاه مى‌كردند و چيزى نمى‌يافتند، رها مى‌كردند. بگذريم كه گاه نام ديگرى را پيدا مى‌كردند و آن را نام اصلى تلقّى مى‌كردند كه اين خيلى خطرناك است. گاه در اوّل و يا آخر نسخه نامى به نظرشان مى‌رسيد و آن را روى كتاب مى‌گذاشتند. اين ديگر را ه تحقيق را مسدود مى‌كند. مثلاً در يك برگ اضافى در اوّل نسخه ترجمه كشف الغمه، نام محراب القلوب ديده مى‌شود.و فهرست نگار آن را نام كتاب پنداشته و متأسفانه اين نام غلط در كتابشناسيهاى ديگر، مانند ذريعه وارد شده است. حداقل درستكارى در اين موارد آن است كه به ذكر موضوع كتاب اكتفا كنند.
شايد سهل انگارى از اينجا ناشى شده بود كه كار روى نسخه خطى، كار تحقيقى تلقّى نمى‌شد و براى عدّه‌اى وسيله امرار معاش بود. الآن نمى‌دانم شايد بهتر شده باشد! به هر حال روش من اين بود كه با لجبازى و سماجت عجيبى و بدون توجّه به تأخير كار، در شناسايى كتاب و مؤلف كوشش مى‌كردم و برايم خيلى دشوار بود كه كتاب را نشناخته بگذارم. كتابهاى كه مؤلّفانش اشخاص مشهورى بودند، شرح حال آنان را *٧٠* نمى‌نوشتيم؛ امّا آنهايى كه مشهور نبودند، حتماً بايد شرح حالشان نوشته مى‌شد. در مراحل بعدى كه دستم بازتر و اطلاعاتم بيشتر شده بود، كم كم كار تكامل پيدا كرد. بعضى كتابها هستند كه قبلاً شناخته شده‌اند؛ نسخه‌هايى از آن در فهرستها آمده است و حتّى چاپ شده‌اند؛ ولى كتابهايى هستند كه شناخته شده نيستند و بايد شناخته شوند. گاه كتابهاى شناخته شده نيز احتياج به بازشناسى محتوا دارد؛ مثلاً كتاب اختيارات مجلسى كه ما در جلد نوزده معرّفى كرده‌ايم، كتابى است مهم كه كسى زياد مطالعه‌اش نكرده است؛ ولى در آن مطالب بسيار جالبى است. يا مثلاً كتابى است به نام اشجار و آثار و يا آثار و اشجار از علاء بخارى در احكام نجوم كه به خاطر موضوعش چندان مورد رغبت قرار نگرفته است؛ در حالى كه كتابى است جالب راجع به تاريخ اجتماع زمان خودش. در آن كتاب، تاريخ زندگى خودش را كه چندان شناخته شده نيست به طور كامل آورده است؛ در كودكى چه كرده است، مدّتى درويش بوده، بعد موسيقى دان شده و مسائلى از اين دست را آوده است. در بررسى معلوم شد كه نسخه‌هاى آن مختلف است و در تحريرى كه ما داريم، فصلى راجع به موسيقى و ابزار آن دارد كه در تحريرهاى ديگر نيست. شناسايى اين كتابها به دوبار خوانى نياز دارد كه من انجام مى‌دادم. (نگاه كنيد به فهرست مجلس، ج ١٩، ص ٥٣٦ - ٥٤٨).
يكى از كارهايى كه من در شيوه كار خودم اعمال مى‌كردم، استخراج نامهاى مؤلفين، شخصيّتها و كتابهايى است كه در كتاب در دست فهرست آمده است. به اين گونه كه قيد مى‌كنم كه در اين كتاب، نام اين افراد و اين كتابها آورده شده است. اين كار نظر آقاى سزگين را بسيار جلب كرده بود. در فهرستها، اسامى كتابهاى زيادى برده شده است كه الآن اثرى از آن نيست؛ ولى جزء كتابهاى اسلامى بوده و اينها به وسيله مسلمانان تأليف شده بود. من عقيده دارم كه اين كار هر محقّقى است. فهرست نويس بايد براى ترغيب و تشويق ديگران اين كار را انجام دهد؛ يعنى ما در مرحله‌اى هستيم كه بايد به محقّقان خودمان بگوييم اين كتاب، در منابع ما نام برده شده است؛ بگرديد و پيدايش كنيد و چاپ كنيد. نوشتن در مورد هويت كتاب و محتواى آن موجب ترغيب ديگران به كار مى‌گردد. آينه پژوهش: انتساب يك كتاب بى نام و نشان را به يك مؤلف بر پايه چه روشى انجام مى‌دهيد؟
استاد: اين مربوط به مجموعه عواملى است كه در كنار كتابشناسى و در مقدّمات آن است. فهرست‌نويس هرچه اطلاعتش در مودر مؤلفين بيشتر باشد؛ سريعتر قرائن را به دست مى‌آورد و زودتر به نتيجه مى‌رسد. مثلاً شرح حكمةالعين محمّد بن مباركشاه بخارى معروف است و چاپ هم شده است؛ ولى كسى محمد بن مباركشاه را نمى‌شناسد. ما براى شناسايى وى از اين راه پيش رفتيم كه كتاب را خوانديم. سپس كسانى را كه از اين كتاب نقل كرده بودند و يا اين كتاب از آنان نقل كرده بود، به دست آورديم. حدود زمانيش معلوم شد و براى ما روشن گشت كه شخصى بوده در قرن هشتم؛ ٧١٠ و قبل از ٧٩٥ زندگى مى‌كرده است. (نگاه كنيد به فهرست مجلس، ج ٥، ص ٣٢٧ - ٣٢٨). يا مثلاً كتابى را بررسى مى‌كنيم و مى‌بينم موضوع آن در فقه است و روش آن نيز به گونه خاصّى است. از سوى ديگر روش مؤلفان در موضوع فقه را هم مى‌دانيم؛ مثلاً مى‌دانيم كه روش نگارش فقهى علاّمه چگونه است. مجموعه اين شناختها به ما كمك مى‌كند تا حدودى به نام مؤلف پى ببريم، و اگر نام مؤلف را به دست نياورديم، حدود زمانى تأليف را پيدا مى‌كنيم. اين شيوه به مهارت در شناسايى شيوه‌هاى مؤلفان بستگى دارد كه اگر كسى فاقد آن باشد، نمى‌تواند به درستى كار را انجام دهد. به طور خلاصه بايد گفت كه توجّه به تعدادى قرائن خيلى مهم است؛ بررسى اينكه از چه كتابهايى نقل مى‌كند، چه كسانى از اين كتاب نقل كرده‌اند، به دست آوردن حدود زمانى تأليف، شناسايى مؤلّفان در آن حدود زمانى و در موضوعى كه كتاب در آن موضوع تأليف يافته است، و در نهايت حدس زدن در مورد مؤلف احتمالى آن؛ و در يك كلمه، دنبال كردن و مايه داشتن. آينه پژوهش: در حدود سى سال كه به طور مرتّب اين كار را انجام داده‌ايد، به چه تجربيات قابل انتقالى رسيده‌ايد؟
استاد: من فكر مى‌كنم كه فهرست نويس نبايد كارش را سهل تلقّى كند، بايد مقدارى از مبادى آن را بياموزد. آشنايى با رجالى ايران و مسلمان در رشته‌هاى مختلف داشته باشد، رجال تاريخ، علوم رياضى، نجوم و غير آن. سرى به كتابهاى آنان *٧١* كشيده باشد، در علوم مختلف تفنّن داشته باشد، و در حد آشنايى - و نه عالم شدن - دوره‌هايى از علوم را ديده باشد. البتّه بخشى از آن سرمايه در خلال كار به دست مى‌آيد.
يك موضوع مهم ديگر اين است كه بايد در فهرستهاى نوشته شده كتابخانه‌ها تجديد نظر شود؛ بخصوص آنچه مربوط به مجموعه هاست. در همين فهرست مجلس، در جلد دوّم كتابى معرّفى شده است به نام تشييد العقائد كه شوارق بخش جواهر و اعراض و الهيّات است و نيز تفسير فارسى است منسوب به ابن خاتون امامى اصفهانى. ولى وقتى ما ديديم، معلوم شد خلاصه تفسير منهج الصادقين است. (اين فهرست با اصلاحات كامل براى تجديد چاپ آماده شده است). در مجموعه‌ها از اين نمونه‌ها فراوان است كه درست معرّفى نشده‌اند. در مجموعه‌ها چنان نكات تاريخى فراوان است كه نمى‌شود به سادگى از كنار آن گذشت. و حرف اصلى من اين است كه نمى‌شود فهرست نويسى را براى كسب درآمد انجام داد و در آنچه تاكنون انجام يافته است، بررسى مجدد ضرورت دارد. چون مسأله درآمد، عجله مى‌آورد و كمتر كسى است كه با وجود نيازهاى زندگى، بر تشويش نفسانى بتواند غالب شود؛ مخصوصاً وقتى كه احتياج باشد. در فهرست نويسى بايد حوصله به خرج داد و تمام نكات را ديد؛ مثلاً ما يك مجموعه‌اى داريم كه مربوط به زمان خواجه نصيرالدين طوسى است؛ قسمتى از آن ويژه قرن هفتم و قسمتى ويژه بعد است. آن قسمتى كه مربوط به قرن هفت است، بسيارى از آثار بابا افضل، خواجه نصير و محقق حلّى در آن است. در يك صفحه آن چند نكته تاريخى خيلى مهم است؛ منقول از خط عمادالدين طوسى كه عيناً نقل مى‌شود:
«قاضى شرف الدين احمد بن عبداللَّه النخعى المالكى در صحبت على بن موسى الرضا - عليه السّلام به خوراسان آمد و متولى قضاء طوس شد، فرزندان داشت. از فرزندان يا فرزند فرزندان او سه دختر بودند: ناز بانويه جده عماد الدين طوسى صاحب واسطه و وسيله نزيل قم. عفيفه جده قضات طوسى كاشان است. لطيفه مفتيه بودى جده خواجه نصير الدين طوسى. شوهران اين هر سه خواهر هم از نسل ذكور قاضى شرف الدين مذكور بوده است».
نكات تاريخى اين سطور پوشيده نيست.
فهرست كتابها و مجموعه‌ها با عجله انجام گرفته است و خيلى ناخوانده مانده‌اند. من يك خاطره‌اى دارم كه در اينجا نقل مى‌كنم. يك وقتى ما مشغول فهرست كردن بوديم كه يك گروهى آمدند و اعلام آمادگى كردند كه ما حاضريم كتابخانه مجلس را در ظرف دو يا سه سال فهرست كنيم. در آن وقت من مشغول نوشتن جلد پنجم كه در فلسفه و منطق است، بودم. معتقد بودند كه من بيش از حدّ لازم، كار را معطل مى‌كنم. من رفتم پيش آن آقايى كه مسؤول امور بود و گفتم چه كار مى‌خواهيد بكنيد. او گفت كه اين آقايان مى‌گويند ما مى‌خواهيم يك شناسنامه بنويسيم تا بعداً ديگران بيايند و كار كنند. گفتم شناسنامه نوشتن مهم است يا شناسايى كردن! شناسنامه نوشتن كه وقتى نمى‌گيرد؛ آنچه مهم است، شناسايى است كه وقت مى‌گيرد. خلاصه آنها آمدند و قرارداد بستند و كتابى پنج تومان گرفتند. فهرستها عجيب از كار درآمد و بهانه خوبى براى تعطيل آن كار به دست داد. مثلاً عنوان را نوشته بودند يك شعر يا دو بيت؛ و حتّى نگفته بودند كه از كدام شاعر است. طبعاً به خاطر نوشتن اين جمله، پنج تومان حق الزحمه دريافت كردند. و نيز به خاطر شتاب، مجموعه را كه صدوسى رساله بود، دوبار فهرست آن را چاپ كردند كه اگر شما جلد شانزده را نگاه كنيد، مى‌بينيد كه عكسهايى كه آخر كتاب بايد بگذارند، وسط كتاب گذاشته‌اند! خلاصه اينكه نبايد در كار فهرست نگارى عجله كرد. اينها تجربيات من است كه عرض مى‌كنم. فهرست نويسى نبايد به عنوان يك حرف تلقّى شود، بلكه بايد فهرست نويس با چشم باز و دل راحت و مطمئن به كارش مشغول باشد. بايد كار، با حوصله و با توجه به جزئيّات انجام گيرد. در كشور خودمان بسيارى از كتابخانه‌ها را داريم كه كتابهاى ناشناخته در آن بسيار است؛ تا چه رسد به تركيه، هند و عراق كه آقاى سزگين مى‌گفت در عراق كتابهاى بسيارى، بخصوص به زبان فارسى است كه اصلاً كسى به آنها دست نزده است. بايد اينها با دقّت فهرست شود و مجموعه‌ها بازنگرى شود. يك مجموعه‌اى در كتابخانه ما بوده كه چهارده رساله آن ناديده گرفته شده است و در فهرست پس از برگ سيزده، از برگ ١٢١ ياد شده است. اين براى ما مسأله شد، رفتيم نسخه را كه ديديم، متوجّه شديم رساله‌هاى فراوانى در وسط مانده است: رساله‌هاى كوچك در فلسفه، عقايد و غير *٧٢* آن. از جمله يك رساله‌اى است در مبحث عدم از سيّد مصطفى. من فكر مى‌كنم كه اين جا افتادگيها بر اساس شتاب بوده است و گرنه بدون شك كسانى كه اين فهرستها را نوشته‌اند استاد بودند و آدمهاى مشهورى هستند. ما فعلاً براى اين مجموعه‌ها مى‌خواهيم يك فهرست دستى چاپ كنيم، فيشهايش هم خيلى وقت نوشته شده است، عنوان كتاب و نام مؤلف در آن نوشته شده است. آينه پژوهش: نقصهايى كه فرموديد، ممكن است كه به ناقص بودن نسخه يا بدخط بودن آن و يا شتاب باشد؛ و ممكن است به خاطر فقدان تجربه لازم باشد. در حال حاضر شما فكر مى‌كنيد فنّ فهرست نويسى به حد مطلوب خود رسيده است؟
استاد: در ايران كه هنوز تكامل پيدا نكرده است. فهرستهاى درستى نوشته نمى‌شود و فهرستها از نظر درجه دقّت كاملاً مختلف است البتّه استادان فن هستند و اميد است كامل شود. بسيارى از فهرستها بسيار نقص تحقيقى دارند؛ مقام علمى نويسندگان آن بالا است؛ ولى گويا برخى از آنان فهرست نويسى را كوچكتر از آنچه بايد تلقى مى‌كردند. شايد هم علّت ديگرى داشته است كه من نمى‌دانم. ولى هر چه هست، به فهرست نويسى توجّه لازم نشده است. فهرستهاى آستان قدس اشتباه زياد دارد. فهرستهاى دانشگاه كه مؤلفين آنها استادانى والامقام و ارزشمندند، در بسيارى از جاها اختصار غير مفيد، بلكه مضرّ دارد. بهترين فهرستهاى دانشگاه، همان مجلدات نخستين است كه فهرست كتابهاى اهدايى مرحوم مشكاة است. آينه پژوهش: براى ارائه كتابشناسى شيعه به دنيا، به نظر شما بايد الذريعه تكميل شود و يا كار جديدى شبيه كار آقاى سزگين انجام گيرد؟
استاد: كار آقاى سزگين خوب است، ولى شيوه‌اش با شيوه شيخ آقا بزرگ فرق دارد. اوّلاً كار سزگين هم شامل كتابهاى شيعه و هم كتابهاى اهل سنّت مى‌شود و جاى نسخه را نشان مى‌دهد؛ ولى خالى از اشتباه نيست. با آنكه آقاى سزگين اهل دقّت است؛ ولى در هر حال در آن اشتباهاتى وجود دارد. از طرف ديگر من دلم نمى‌آيد بگويم الذريعه را كنار بگذاريم.
ذريعه هنوز مرجع بزرگى است و حق بزرگى بر گردن كتابشناسى شيعه دارد؛ دلم مى‌خواهد كسى به عنوان متمّم و مكمّل ذريعه كار كند. اشتباهات ذريعه را در پاورقى تذكر دهد، جاى نسخه‌ها را معرّفى كند و كمبودها را جبران كند و مستدرك نوشته شود. آنچه نوشته شده، ناقص است و آقاى على نقى منزوى گويا در صدد اين كار است و از ما و از ديگر كسانى كه در كتابشناسى كار كرده‌اند، خواسته است كه اگر حواشى داريم براى ايشان بفرستيم. چون رسم ماست كه اضافات و نظريّات را در حاشيه نسخه‌هايمان مى‌نويسيم. آينه پژوهش: با توجّه به آشنايى دقيق شما با آثار و ميراث اسلامى، ضرورت احياء آثار و متون گذشته را چگونه ارزياى مى‌كنيد؟
استاد: من آرزو داشته و دارم كه مسلمانان علّت انحطاط خود را درك كنند. ما اكنون يك نقص فرهنگى داريم كه بايد جبران كرد. اين مسأله كه چرا روحيه مسلمانان ضعيف شد و به مرور هويّت فكرى آنان به ضعف گراييد و علّت اين وضع چيست. ما يك وقتى در دوران شكوفايى تمدّن بوديم. تقريباً قرن چهارم در رشته‌هاى مختلف، كشفيّات فراوانى داشتيم؛ امّا امروز اين روحيه كجا رفته است! آن عالم اسلامى، شريف ادريسى، اوّل كسى است كه كره را در دروه اسلامى به وجود آورده است و براى پادشاه نرماندى كه مسيحى بود فرستاده است. اليان سركيس مى‌نويسد كه پادشاه نرماندى از وى خواهش كرد كه جغرافى را بنويسد واين كره را بسازد. وى آن را ساخت و به حدّى مورد احترام شاه نرماندى بود كه وقتى وارد مجلسش مى‌شد، او از كرسى خود پايين مى‌آمد و وى را استقبال و در وقت خروج مشايعت مى‌كرد. وى جغرافياى مشهور جهان را نوشت و كره‌اى از مس ساخت كه در آن كوهها و درياها را نشان داده است؛ البتّه الآن معلوم نيست آن كره كجاست و چه بر سرش آمده است. به طور كلّى مسلمانان در علوم، پيشرفت فراوانى داشتند. دلم مى‌خواهد مسلمانان از گذشته خود آگاه شوند و از جايگاه مهمّى كه داشتند با خبر شوند و از خود فراموشى بيرون آيند. سالهاست فكر مى‌كنم كه زنده كردن و نوشتن تاريخ علم در ميان مسلمانان، به اين خود آگاهى كمك خواهد كرد. خواهند دانست كه اين كارها را *٧٣* خودشان كرده‌اند، خودشان را به يادشان خواهند آورد و خواهند فهميد كه چه مبتكرينى بودند و بايد دنبال آن را بگيرند و خود را همآهنگ كنند. البتّه براى نوشتن تاريخ علم، بايد آثار و ميراث گذشته مان احيا گردد. اين كار، حداقل ثمرش اين است كه مسلمانان به ياد خواهند آورد كه داراى اين فرهنگ عظيم بوده‌اند. متأسفانه هر چه تاريخ علم نوشته شده، توسط بيگانگان بوده است؛ مثل جرج سارتون و الدوميلى ايتاليايى و غير آنان. شما اگر تاريخ علم را در ميان مسلمانان پى‌گيرى كنيد، چيزهاى مهمّى خواهيد ديد. يك كتابى است به نام كشف القناع از خواجه نصيرالدين طوسى؛ وى اوّلين كسى است كه مثلثات را يك علم جداگانه كرده است. آقاى جرح سارتون مى‌نويسد كه در همين قرن هفتم در اروپا هم مثلثات كشف شد و از نويسنده‌اى ديگر نام مى‌برد و مى‌گويد معلوم نيست كه اين دو تن از هم خبر داشتند. ما نمى‌دانيم واقع چه بوده؛ آنچه مسلم است اينكه ما خودمان مثلثات را به صورت دانش در آورديم؛ ولى كسى نمى‌داند و در تاريخ علم از ديگران ياد مى‌شود. مسلمانان با تاريخ علم خودشان آشنا نيستند؛ من از اوّل انقلاب معتقد بودم و توصيه كردم كه كرسى تاريخ علم بگذارند. تاريخ علم بسيار مهم است. يك چيزهاى مختصر داريم و تأليف درستى انجام نيافته است. شخصيّتهاى مهمّى مثل خوارزمى، بنى‌موسى، فرغانى، ابوالصلاح همدانى، خازنى و خيّام داشتيم كه كارهاى با اهميّتى كرده‌اند؛ بخصوص در علوم تجربى. در فلسفه و فقه كه دنياى ديگرى است؛ دنيايى وسيع و گسترده. من فكر مى‌كنم بايد كتابشناسى كنيم و بر پايه آن تاريخ علم خودمان را تنظيم كنيم آنچه نوشته شده است كارهاى ضعيفى است. مثلاً آقاى كارل نالينو كه ايتاليائى و شخص دانشمندى است و چهل سخنرانى به زبان عربى دارد كه با نام علم الفلك عندالعرب چاپ شده است و كتاب مهمّى است راجع به تاريخ علم فلك در ميان مسلمانان. وى مى‌نويسد: تا قبل از كپلر و كوپرنيك مسأله حركت زمين و سازمان نجومى دنيا بر اساس سازمان بطلميوسى بود و كسى كارى نكرد؛ تا اينكه اينان آن سازمان را بر هم زدند. آن‌گاه اضافه مى‌كند كه از ابوعلى مراكشى نقل مى‌كنند كه وى در كتابش (المبادى و الغايات) آورده كه در استيعاب بيرونى اشاره به احتمال حركت زمين شده است. من تعجّب دارم كه آقاى كارلينو استيعاب بيرونى را نديده است و اين عجيب است اين كتاب در كتابخانه‌هاى اروپا هست و آقاى كارلينو، هم عربى دان است و هم تخصص در علم فلك دارد. اين هم از كوتاهى و ضعف مسلمانان است كه اين كتاب را چاپ نكردند. به هر حال اين كتاب، تاريخ نجوم و بخصوص اسطرلاب است. (وسيله‌اى كه براى اندازه‌گيرى ابعاد خارج از دسترس به كار گرفته مى‌شود.) كه انواع مختلف دارد و يكى از آن اسطرلاب زورقى است. ابوريحان بيرون مى‌گويد اين اسطرلاب بر اساس اعتقاد آن گروه از علما كه به حركت زمين اعتقاد داشته‌اند، ساخته شده است. اين مطلب را ابوسعيد سنجرى كه مقدم بر ابوريحان است، در قرن سوّم - چهارم آورده است. خود ابوريحان مى‌گويد كه از نظر مهندسين، حركت زمين قابل رد شدن نيست؛ هر چند فلاسفه در آن ايراد كرده‌اند. يك چنين فكرى است كه مسجل شده و بر اساس آن اسطرلاب ساخته‌اند؛ آن وقت آن عالم فرنگى مى گويد عالمان اسلامى چيزى نيفزوده‌اند و تغييرى نداده‌اند.
در يك فيلمى كه از تركيه به دانشگاه آورده‌اند، مجموعه‌اى است كه در آن مجموعه كتابى است از ابوالصلاح ابن السرى كه يك كتاب در تسطيح كره دارد. اين كتاب از مجسطى بطلميوس با اصطلاحات و حواشى همين آقاى ابوالصلاح است. و نيز در اين مجموعه، آثارى از خواجه نصير و قطب شيرازى است. مجموعه‌اى است در حدود ١٢٠٠ صفحه به قطع بزرگ قطب الدين شيرازى در ذيل يكى از كتابهاى مجموعه مى‌نويسد كه در اين كتاب اعتراضات استادم بر مجسطى را آورده‌ام. آن وقت آن متخصص علم نجوم مى‌گويد همه بر سازمان بطلميوسى معتقد بودند و فقط يك احتمالى از ابوعلى مراكشى مبنى بر حركت زمين وجود دارد. خلاصه معتقدم كه براى احياء فكر مسلمانان و حيات دوباره علميشان، بايد تاريخ علم نوشته شود. البتّه قدم اوّل براى انجام اين كار، شناسايى آثار علماست.
آينه پژوهش: چه زمينه‌هايى را در مجموعه فرهنگ اسلامى نيازمند تحقيق و در اولويّت تحقيقى مى‌بينيد؛ اگر متون خاصّى در ذهن داريد بفرمائيد؟
استاد: به بخشى از اين سؤال پاسخ دادم و اشاره كردم كه بايد تاريخ علوم نوشته شود؛ كتابهايى كه در زمينه علوم مثبت و *٧٤* تجربى است و سر و كار با زندگى دارد و مربوط به ريشه‌هاى حياتى است، احيا شود و مؤلفان آن شناسايى گردند. بسيارى از متون چاپ نشده‌اند و يا نيازمند تجديد چاپ هستند. از متونى كه خيلى در ذهنم است، كتاب استيعاب بيرونى است. كشف القناع خواجه نصير كه مخصوص مثلثات است در آخر قرن ١٦ ميلادى (حدود ٤٠٠ سال پيش) در استانبول چاپ شده و مثل نسخه خطى مى‌ماند البته يكى - دو نسخه هم بيشتر در جهان نيست. منظورم اين است كُتبى كه مربوط به علوم اساسى است و خيلى مهم است، احياء شود. زمينه ديگر فقه است. قضيه فقه به نظرم حرفش را نزنيم بهتر است. در فقه بيشتر روى عباديّات كار شده و اجتماعيات آن كه خيلى مهم است، چندان مورد توجّه واقع نشده است. وظايف و تكاليفى كه واجب كفايى است، يك باب عظيمى است كه در حقيقت وظايف اجتماعى به شمار مى‌آيد. در فقه، مسائل درشت و مهمّى هست كه بايد بروند و ببينند اسلام چه مى‌گويد و نظر واقعى اسلام با توجّه به گذشت زمان چيست؛ آيا چه نوع و چه مقدار تحوّل قابل پذيرش است. در مورد فلسفه كتابهاى چاپ نشده بسيار است؛ آثار علامه حلّى چاپ نشده است و بايد چاپ شود. البته بايد نگاه كرد چقدر خدمت به رشد افكار است. اگر راجع به علوم مثبت و تجربى تأكيد زياد مى‌كنم، براى اين است كه فكر مى‌كنم اين قدم اوّل است براى رشد و شكوفايى فرهنگ مسلمانان. قدم بعدى عمل است كه در پى شناسايى گذشته‌مان به وجود خواهد آمد. چون وقتى معلوم شد علوم، اختصاص به غربيها ندارد و برخلاف تلاش پاره‌اى كه مى‌خواهند علوم را به غربيها اختصاص بدهند، شرقيها و بخصوص مسلمانان گذشته علمى درخشانى داشتند؛ يك نوع اتكاء به نفس حاصل خواهد شد. از كتابهاى خوب فلسفى كه بايد چاپ شود، نهايه علامه حلى است در فلسفه كه در آن مباحثاتش را با خواجه نصير بيان مى‌كند و در مواردى مى‌گويد كه خواجه اعتراض مرا قبول كرد. اين كتاب در علم كلام و فلسفه است و بسيار مهم مى‌باشد. ولى افسوس كه تمام نيست و بسيارى از مباحث را ندارد.
كتاب ديگر علامه كه مهم است، به نام اسرار الخفيّه است و به مصداق اسمش در آن حرفهايى را كه تا به حال كسى نزده، مطرح مى‌كند. كتابهاى زيادى وجود دارد كه بايد احيا شود. آينه پژوهش: آيا در تفسير، مخصوصاً شيعى، آثار قابل توجّهى داريم كه هنوز چاپ نشده باشد؟
استاد: بله؛ آثار خوبى وجود دارد. تفسيرى وجود دارد به نام تفسير الائمّة كه تقريباً سى جلد است، از شخصى به نام عبدالحسين بن محمد رضاى طوسى كه گويا از اولاد خواجه نصير است و در قرن يازده نوشته شده و ما چند جلدش را داريم و دانشگاه چند جلد ديگر آن را دارد و در عين حال كامل نيست. تفسير به فارسى و عربى است و هر آنچه به فارسى نوشته، همان را به عربى آورده است. و هر آنچه را از ائمه (ع) را در ذيل آيات وارد شده، در آنجا آورده است. همچنين تفسير ديگرى است به نام دقائق التأويل و حقائق التنزيل از محمود بن محمّد حسينى واعظ. تفسير ديگرى است به نام بحرالعرفان كه شش جلد است و گويا دارند چاپ مى‌كنند. مؤلفش مرحوم محمّد صالح برغانى است و در آن ادعا كرده كه آنچه از ائمه در ذيل يك آيه رسيده، استقصاء كرده است. بايد هم همين طور باشد؛ شش جلد قطور است. همچنين تفسير واحدى نيشابورى است كه يك تفسير الوسيط دارد و يك تفسير الوجيز كه اگر هم چاپ شده است، چاپ قديم شده و در دست نيست و در قرن چهارم نوشته شده است. تفسير ديگرى است مربوط به قرن يازدهم كه مؤلفش معلوم نيست. آينه پژوهش: براى ارائه يك متن تحقيقى و خوب بايد كار از كجا شروع شود و چطور پيش برود؟
استاد: اوّلين قدم اين است كه صحيحترين نسخه را پيدا كنيم. در صحيحترين نسخه نيز اختلاف نظر است كه آيا قديميترين نسخه، صحيحترين نسخه است يا نه. ولى به هر حال من فكر مى‌كنم كه بايد قديميترين نسخه تهيّه شود، چه معتقد باشيم كه صحيحترين نسخه است يا نه. چون قديميترين نسخه، مستندتر است. علاوه بر آن، بايد نسخ متعدّد گردآورى شود و از قديمترين آن آغاز شود و اگر متن از قبيل حديث يا فقه است، حتماً بايد متنى تهيّه شود كه بر شيخى يا يك شخصيّت علمى خوانده شده باشد. چون فقه و حديث تفاوت يك حرف و يك كلمه‌اش موجب تفاوت حكم مى‌شود و خيلى چيزها فرق مى‌كند. بنابراين اگر متنى فقهى يا حديثى را چاپ كنيم و مبناى كار را بر متنى كه بر شخصى يا شخصيّت علمى خوانده *٧٥* نشده است قرار دهيم؛ در حقيقت كارى نكرده‌ايم. بعد از تعيين نسخه، بايد همّت كرد كه بدون تصرّف، آسان خواندن آن فراهم شود. در واقع تحقيق متن همان است كه واقعيّت را نشان بدهد و خواندن آن را براى خواننده آسان كند و از قواعد سجاوندى (نشانه گذارى) استفاده شود. يعنى نشان بدهيم كجا جمله نيمه تمام است، و كجا جمله تمام شده است. آن وقت اختلاف نسخ را پايين متن قرار دهيم. اگر متنى حديثى، فقهى يا تفسيرى، و يا متن تاريخى و ادبى است كه استشهاداتى دارد؛ بايد استخراج مآخذ بشود كه معمولاً در كتب ما استخراج نشده است. بايد كتاب مأخذ را پيدا كرد و چاپ و صفحه آن را نشان داد. بايد اختلاف نسخ را هم تا آن قدرى كه موجب اختلاف معنوى مى‌شود، آورد. البته لزومى ندارد همه اختلافات را ذكر كرد؛ مگر آنكه متن ويژه‌اى باشد. مثلاً در يك متن فارسى ادبى بايد اختلافات لفظى را هم آورد. پاره‌اى از محققان كه اجتهاد مى‌كنند و بر پايه اجتهاد خود صحيحترين متن را ذكر مى‌كنند و از بقيه مى‌گذرند، كار درستى انجام نمى‌دهند. چون بايد اجتهاد، مستند داشته باشد و اعتقاد محقق كافى نيست. زيرا اگر اعتقاد به مفهوم اين است كه مطابق نسخه مؤلف است، بايدآن را با دليل اثبات كرد. آينه پژوهش: در متون فقهى از پاره‌اى از كُتب نام برده شده است و اكنون اثرى از آنها نيست؛ نظير آثار فقهى ابن جنيد، عمّانى و سيّد بن طاووس. آيا فكر مى‌كنيد نسخه‌هايى از آن در گوشه و كنار دنيا باشد؟
استاد: من فى نفسه خيلى بعيد مى‌دانم كه از بين رفته باشد. البته مى‌شود در حملات و آتش سوزيها پاره‌اى از كُتب از بين رفته باشد؛ ولى هيچ نسخه‌اى را نمى‌توان گفت نادر است يا معدوم. مگر اينكه تمام نسخه‌هاى دنيا فهرست شود. ما الآن خيلى از نسخه‌ها را مى‌گوييم نادر يا منحصر به فرد است؛ در حالى كه اين حرف درستى نيست؛ چون ممكن است چندين نسخه در جاى ديگر باشد. آينه پژوهش: يك محقّق موفق به نظر شما داراى چه ويژگيهايى است؟
استاد: من معتقدم چه آن كسى كه روى يك متن كار تحقيقى مى‌كند، و چه آن كه در انديشه نگارش مطلبى است، بايد سرمايه علمى كافى داشته باشد؛ به مقام تحقيق رسيده باشد و نيمه عالم نباشد و صاحب نظر در آن علم باشد. علاوه بر آن بايد از صداقت نيز برخوردار باشد. در استناد و بررسى متن تحقيقى هوا و هوس خود را كنار بگذارد و نسخه را بر پايه علاقه‌اش تنظيم نكند و قرائن را ناديده نگيرد. فردى هم كه در مورد يك مطلب تحقيق مى‌كند، بايد اين گونه باشد. من در دوران بحثم كه با عدّه زيادى در موضوعهاى مختلف بحث كرده‌ام، به اين نتيجه رسيده‌ام كه بسيارى از افرادى كه در رشته‌اى از علوم كار مى‌كنند، اهل بحث حقيقى نيستند و بحث با آنان به نتيجه مطلوب يك بحث واقعى نمى‌رسد؛ چون صداقت در آنان نيست. بحث يعنى جستجوى حقيقت؛ در حالى كه مباحثان غالباً در پى پيروزى لفظى خود هستند. اين موضوع بين پير و جوان عموميّت دارد. پس به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بحث با ديگران